![]() |
![]() |
|
| بیا زیر چتر من که بارون خیست نکنه |
|
نمی دانیم شاید تا...
یا
شایدم تا همیشه.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:56 توسط شش نفرمون |
|
|
مسابقه ای بدون شرح! روزگار غریبیست نازنین...کفتار در لباس کلاغ،کلاغی سفید... نقاب به چهره می زنندو هی لاف می زنندو به دامن پاکان لکهء ننگ می زنندو به نام بزرگان انگ می زنندوبر طبل بی عاری می زنندو هی در کارشان لنگ می زنندو آخرسر هم به هر چه رشته اند گند می زنندو هی بلند بلند خفشو خفشو می زنندو انگار دنیا ملکه باباشان است و همه عاشق چشمون سیاهشون... و بعد این همه فعل و انفعالات گفتاری و رفتاری پاشون رو می کنند تو کفش حسین پناهی و محسن نامجو و احمد شاملو که البته کفش برایشان خیلی بزرگ است و زمین می خورندو بلند می شوندو می شنوند!!!که از قضا کافکایی هم هست و خوبتر می شود که شبیه او باشند... ( کافکایی که می گفت هرچه به دست آورده ام از دولت سرتنهاییست) و حال آنکه او هرگز تنها نبوده با این بوده با آن بوده و پیوسته در مسیر عرفان بوده (عرفان هزاره سوم،مدرن،قاطی پاتی) با بعضی هام داشت تله پاتی، کلا" آدم نمای نا خاصی بود... و من که شبیه هیچ کس نیستم،با این نیستم،با اون نیستم، یه جورایی مسلمون نیستم،بچه ام و لوس و نویسنده این گفتمان ملوس... مختصات مرا کسی نمی دانست...( این جمله از خوده خوده کافکاست) حال سوال مسابقه... این جمله از کیست؟( نمی دونستم شبیه کافکایم) و مختصری راهنمایی: 1.مختصاتش را همه فهمیدن. 2.نمک می خوره ،نمکدون نمی شکنه، آخه نمک رو با نمکدون می خوره نمک نشناس. 3.به اطلاعات دیگران چنگ می زنه و خودش رو بالا می کشه. 4.یه سیگار نداره و هزار معمای لاینحل،اهل معما نیست،سیگاری نیست،بچه مثبته،به اضافست همه رو با خودش جمع می کنه. 5.در سطح کشور مطرحه،اما باید با ذره بین دنبالش بگردی و هی بگردی و هی بگردی. 6.همه نگاه می کنندواو می بینه. 7.عقیده داره هنرمند ادیب نیست،خفشو توهین نیست،محل قتل امیرکبیر حمام فین نیست،تو فنجون قهوش کافئین نیست. 8.دوست داره ما لوس نباشیم،مرد باشیم،دوست نداره زن باشیم،شاید می خواد مثل خودش اَن باشیم. 9.بچه تهرونه زاده تبریز،برای پنهان کردن لهجش می ره زیره میز. 10.لپه قرمزه بعضی ها باعث بزرگیش بود،بعضی ها که بزرگ شدند او کوچیک و کوچیکتر شد. 11.حرمت نگه نمی داره دِلش،وِلش. 12.به او نگفتند فرزانگان بوم و قلم که چگونه عشقی رو تصویر کند که عاقبت شبیه سیبِ گندیده نشه. 13.به او نگفتند که با وسایلای دیگرون تجارت را نندازه که اونارو هم سگ خور. 14.اون مثل هیچکس نبود چون که کسی نبود. 15.حداقل اگه مرد نیستی آزاده باش،نامرد... جمعی از خاص بودگان ِ عام شده... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.نویسندگان: قابل توجه دوستایی که از این نوشته سر در آوردن ..خواستیم که روشن بشین با چه کفتاری در ارتباط هستید...و گر نه به ما چه!( البته ممکنه دیر بشه ها) پس جدی بگیرید...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 17:19 توسط شش نفرمون |
|
|
ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند: معذرت می خواهم چندم مرداد است؟ و نگفتیم... چونکه مرداد گل خون رنگ دل ما بوده است...
به یاد حسین پناهی روحش پر عطر گل بابونه سالروزش گل خون رنگ دل ما... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 19:21 توسط شش نفرمون |
|
|
همه بت هایم را می شکنم تا فرش کنم بر راهی که تو بگذری برای شنیدن ساز و سرود من... سالروز به ابدیت پیوستن احمد شاملو روحش پر از آرامش ها... |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 19:13 توسط شش نفرمون |
|
|
تولد مداد سفیدمون! مداد سفید ۱ ساله شد... امروز روز تولد مداد سفیده...مداد سفیدی که با استارت الناز جون شروع شد ...مداد سفیدی که با همکاری الناز.زهرا.مریم.مژگان.زینب.مه ناز شروع شد...مداد سفیدی که حالا دوستای جدیدی داره.. مداد سفیدی که این ۱ ساله توش پر اتفاقای خنده دارو گریه دار افتاد... مداد سفیدی که باعث شد دوستی های ما پایدار و عمیق بشه... مداد سفیدی که به ما راهمونو نشون داد... مداد سفیدی که باعث شد رفیقامونو از نا رفیقامون بشناسیم... مداد سفیدی که توش آدمای زیادی اومدن و رفتن ولی خسته نشد... مداد سفیدی که توش پر از حرفای نقاشی هامونه... حرفای آلپاچینوی الناز...مریده زهرا...فیگورای مریم...شریعتی زینب...دختره مه ناز... عشایر روشنک...اسب میترا...تابه گل آنا...نقاشی علی کوچولو...نقاشی سحر جون...و کلی نقاشی هایی که تو مداد سفید کشیده شدن... مداد سفید پر از خاطرات موندگاره... اون دیگه جزیی از زندگی ماست... حالا که تولد مداد سفیده ...از طرف همه بچه های مداد سفید از اونایی که هستن و اونایی که یه روز بودن و حالا نیستن از همه دوستایی که به وبلاگمون می یومدن و خاطراتمونو می خوندن سپاسگذاری می کنیم...بچه های مداد سفید همتو نو دوس دارن... به امید روزهای پر بار برای مداد سفید و بچه هاش... مداد سفید تولدت مبارک و دوست داریم... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن:می توانید نظرات خود را در مورد نقاشی بنویسید با تشکر....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:41 توسط شش نفرمون |
|
|
و بچه های مداد سفید هستند و می مانند!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 23:37 توسط شش نفرمون |
|
|
تولد زینب جون... ۲۵ فروردین ۱۳۸۸... این تولد با تولدای بقیه یه جورایی فرق داشت که اونم فقط بچه های مداد سفید میدونن چرا... این تولد واسه زینب جونه لوپ کشونی ناناز تولد ۱ سالگیش بود... خیلی خوبه آدما یه روزی خودشونو پیدا کنن..زینب ما هم خودشو کم کم پیدا کردو این تولدو جشن گرفت همراه مداد سفیدی ها... بازم می گیم زی زی جون فدات شیم تولد ۱ سالگیت مبارک...دوست داریم..بوس بوس! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:19 توسط شش نفرمون |
|
|
من! دو تا چشم با قطره هاش این دلم با این غماش یه نگاه بی فروغ با تبسمی دروغ کاغذای خط خطی دو تا پای پاپتی شعرا و ترانه هام بغضای توی شبام خودم وتنهائی هام هرچی دارم و ندارم همینه...! دنیا و این آدماشو نمی خوام ولی آسمون با ماهش مال من خورشید و ستاره هاش مال شما ولی ابرای گرفتش اون روزای بی قرارش مال من دیگه این دل با پاهام راه نمی یاد طفلکی خورد و له و خسته شده دیگه از من و شبام چیزی نمونده هرچی هست غم و بی قراریه دیگه تو چشام به جای آندو قطره هائی که هر شب جاریه دیگه از ما شدنا خیلی می ترسم آخه من فقط واسه من می مونه آخه من فقط می دونه تو دلم همیشه یه حس پنهون می مونه من ومن تازه با هم رفیق شدیم ولی عمری دیگه با هم می مونیم من ومن بدون هیچ ما شدنی تو همه تنهائی هامون می مونیم! شعری از: زینب بهار 87 ............................................. پ ن : من و من هیچوقت به هم دروغ نمی گیم! واقعا" بی نظیر بود ترانه ات زینب جونم... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 0:40 توسط شش نفرمون |
|
|
و باز هم یه تولد دیگه که گذشت... ۹ فروردین تولد زهرا جون بود و بچه های مداد سفید هم واسش یه تولد کوچولو البته این بار سر زده و تو خونه زهرا جونم واسش گرفتن...وای خیلی خیلی خوش گذشت...زهرا جون تو لایق بهترین ها هستی ناناز! زهرا جون به گردن ما حق زیادی داره...ایشالا تو عروسیش جبران کنیم... دوباره میگیم زهرا جونه خوشگل تولدت مبارک... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 22:26 توسط شش نفرمون |
|
|
عطر گل و نرگس رقص باد نغمه شوق پرستو های شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار! نوروز مبارک... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 22:36 توسط شش نفرمون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| پیوندها |
|
استاد حسین پناهی... استاد صادق هدایت... استاد احمد شاملو... استاد محسن ایرانی... کلاغ... |
|
RSS
|